السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

573

تفسير الميزان ( فارسي )

و همچنين جمله * ( « لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي » ) * ، كه حكايت كلام ابراهيم ع است مطلق آمده ، و نگفته قلبم از چه چيز آرامش يابد ، و اين اطلاق دلالت دارد بر اينكه مطلوب آن جناب از اين درخواست به دست آوردن مطلق اطمينان و ريشه كن كردن منشا همه خطورها و وسوسه هاى قلبى از قلب است ، چون حس واهمه « 1 » در ادراكات جزئى و احكام اين ادراكات جزئى تنها بر حس ظاهرى تكيه دارد ، و بيشتر احكام و تصديقاتى كه در باره مدركات خود دارد ( مدركاتى كه از طريق حواس ظاهرى مىگيرد ) احكام و تصديقاتى يك جانبه و وارسى نشده است ، واهمه ، احكام خود را صادر مىكند بدون اينكه آن را به عقل ارجاع دهد ، و اصلا از پذيرفتن راهنمايىهاى عقل سرباز مىزند ، هر چند كه نفس آدمى ايمان و يقين به گفته هاى عقل داشته باشد ، نظير احكام كلى عقلى در مورد مسائل ما وراء الطبيعة ، و غايب از حس ، كه هر چند از نظر عقل ، حق و مستدل باشد . و هر چند عقل مقدمات آن را مسلم و منتج بداند ، واهمه ، از قبولش سر باز مىزند ، و در دل آدمى احكامى ضد احكام عقلى صادر مىكند ، و آن گاه احوالى از نفس را كه مناسب با حكم خود و مخالف حكم عقل باشد ، برمىانگيزد ، و آن احوال برانگيخته شده ، حكم واهمه را تاييد مىكنند و بالآخره حكم واهمه به كرسى مىنشيند ، هر چند كه عقل نسبت به حكم خودش يقين داشته باشد ، و بداند آنچه را كه واهمه در نظرش غولى كرده ، كمترين ضررى ندارد ، و صرفا دردسرى است كه ايجاد كرده ، مثل اينكه شما در منزلى تاريك كه جسدى مرده هم آنجا هست خوابيده باشيد ، از نظر عقل ، شما يقين داريد كه مرده جسمى است جامد ، و مانند سنگ فاقد شعور و اراده ، جسمى است كه كمترين ضررى نمىتواند داشته باشد ، ليكن قوه

--> ( 1 ) قوه واهمه قوه اى است كه معانى غير محسوسه موجود در محسوسات جزئيه را درك مىكند ، مانند عداوت ، ترس ، محبت ، عاطفه ، مثلا طفلى خردسال محبت مادر خود را ( به وسيله قوه واهمه ) درك مىكند .